درباره ما
دوستان
آخرین مطالب
لینکستان
دیگر موارد
 

با تشکر از همه همکاران که دراین مدت مارا همراهی نمودند، این وبلاگ  ودیگر وبلاگ اینجانب  دیگر ادامه نمی یابد و تعطیل می شوند. موفقیت همه همکاران آرزوی قلبی ماست.


یکی از مراسم خاص استان یزد ، پختن آش گندم است. این آش که با ترکیبی از حبوبات، گندم، گوشت گوسفندی پخته می شود، هرساله در مناسبتهای مذهبی بخصوص محرم و خاصه روز اربعین با شکوه و همراهی هر محله ای پخته می شود.

این آش از ابتدای صبح مراحل آماده سازی آن شروع می شود. توزیع آن بعد از نماز صبح است با صفهای طولانی. خداییش خیلی آش خوشمزه هم می شود.




:: موضوعات مرتبط: مطالب ادبی

سهراب سپهری متولد۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان است. او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعر‌هایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده‌است و نقاشی‌های او شهرت جهانی پیدا کرده است.

سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعهٔ شعر نیمایی خود را به نام مرگ رنگ منتشر کرد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعهٔ شعر خود را با عنوان «زندگی خواب‌ها» منتشر کرد. در آذر ۱۳۳۳ در ادارهٔ کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در هنرستان‌های هنرهای زیبا نیز به تدریس می‌پرداخت.

سهراب سپهری مدتی در اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری در سال ۱۳۳۷ مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدریس در هنرکدهٔ هنرهای تزیینی تهران نمود. پدر وی که به بیماری فلج نیز مبتلا بود، در سال ۱۳۴۱ فوت می‌کند. در اسفند همین سال بود که از کلیهٔ مشاغل دولتی به کلی کناره‌گیری کرد. پس از این سهراب با حضور فعال‌تر در زمینه شعر و نقاشی آثار بیشتری آفرید و راه خویش را پیدا کرد. او با سفر به کشورهای مختلف ضمن آشنایی با فرهنگ و هنرشان نمایشگاه‌های بیشتری را برگزار نمود.

از معروف‌ترین شعرهای او می‌توان به: «نشانی»، «صدای پای آب» و «مسافر» را نام برد که شعر «صدای پای آب» یکی از بلند‌ترین شعرهای نو زبان فارسی است.

سهراب سپهری در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۸ به دلیل بیماری سرطان خون از دنیا رفت.



:: موضوعات مرتبط: مطالب ادبی
امسال را تصمیم به ادامه کار در پست معاونت اجرایی گرفته ام. شاید کمتر به این وب برسم. البته فایلهایی جهت استفاده در کلاسهای هوشمند خواهم گذاشت.

ممنون از دوستان عزیزی که دراین وبلاگ دائم همراه ما بودند، وقت کردید سری هم به وبلاگ دوم ما بزنید.




:: موضوعات مرتبط: متفرقه
سلام خدمت همکاران عزیز

کتاب فارسی پایه هفتم را به صورت فصل به فصل و به صورت ورق زن ، جهت استفاده در کلاسهای هوشمند برای شما عزیزان آماده کرده ام. با کلیک بر روی هر فصل آن را دریافت نمایید.(برخی فایلها به علت حجم زیاد فشرده شده اند)

                                                

                                                                         




:: موضوعات مرتبط: محتواهای ادبی

نخستين دودمان فرمانروا در تاريخ اساطيرى و حماسى ايران زمين «پيشداديان» بودند. پيشداد به معنى «اولين کسى که قانون آورده است». در شاهنامه فردوسى نخستين پادشاه پيشدادى «گيومرث» (کيومرث) (کيومرس) بود که در متون اوستايى و باستانى نخستين انسان آريايى و اولين فرمانروا بوده و مطابق متون اساطيرى بعد از اسلام نخستين مرد کيومرث و نخستين زن «مرديانه» بود. بعد از او به ترتيب هوشنگ و جمشيد به جهاندارى مى رسند. ضحاک تازى بعد از آنکه جمشيد را شکست مى دهد،


روزي خبرنگار جواني از اديسون پرسيد: آقاي اديسون شنيدم براي اختراع لامپ تلاش هاي زيادي کرده اي، اما موفق نشده اي، چرا؟ پس از ۹۹۹ بار شکست همچنان به فعاليت خود ادامه مي دهي؟ اديسون با خونسردي جواب مي دهد:«ببخشيد آقا من ۹۹۹ بار شکست نخورده ام، بلکه ۹۹۹ روش ياد گرفته ام که لامپ چگونه ساخته نمي شود.»

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و بود.

علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد :

در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.

سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟

مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.

سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می پیچد.

آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟

مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.

سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟

مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.

سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،‌آیا کسی که رفتارش نا درست است، روانش بیمار نیست ؟

بیماری فکری و روان نامش "غفلت" است. و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد.

پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر.

بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است.

مايکل، راننده اتوبوس شهري، مثل هميشه اول صبح اتوبوسش را روشن کرد و در مسير هميشگي شروع به کار کرد. در چند ايستگاه اول همه چيز طبق معمول بود و تعدادي مسافر پياده مي شدند و چند نفر هم سوار مي شدند. در ايستگاه بعدي، يک مرد با هيکل بزرگ، قيافه اي خشن و رفتاري عجيب سوار شد او در حالي که به مايکل زل زده بود گفت: «تام هيکل پولي نمي ده!» و رفت و نشست. مايکل که تقريبا ريز جثه بود و آدم ملايمي هم بود چيزي نگفت اما راضي هم نبود.

روز بعد هم دوباره همين اتفاق افتاد و مرد هيکلي سوار شد و با گفتن همان جمله، رفت و روي صندلي نشست. روز بعد و روز بعد....  اين اتفاق که به کابوسي براي مايکل تبديل شده بود خيلي او را آزار مي داد. بعد از مدتي مايکل ديگر نمي تواست اين موضوع را تحمل کند و بايد با او برخورد مي کرد. اما چه طوري از پس آن هيکل بر مي آمد؟ بنابراين در چند کلاس بدنسازي، کاراته و جودو و ... ثبت نام کرد.

در پايان تابستان، مايکل به اندازه کافي آماده شده بود و اعتماد به نفس لازم را هم پيدا کرده بود. بنابراين روز بعدي که مرد هيکلي سوار اتوبوس شد و گفت: «تام هيکل پولي نمي ده!» مايکل ايستاد، به او زل زد و فرياد زد: «براي چي؟» مرد هيکل با چهره اي متعجب و ترسان گفت: «تام هيکل کارت استفاده رايگان داره.»

پارچه فروشي مي رود در يک آبادي تا پارچه هايش را بفروشد. در بين راه خسته مي شود و مي نشيند تا کمي استراحت کند. در همان وقت سواري از دور پيدا مي شود. مرد پارچه فروش با خود مي گويد: بهتر است پارچه ها را به اين سوار بدهم بلکه کمک کند و آن ها را تا آبادي بياورد. وقتي سوار به او مي رسد، مرد مي گويد: «اي جوان! کمک کن و اين پارچه ها را به آبادي برسان». سوار مي گويد: «من نمي توانم پارچه هاي تو را ببرم» و به راه خود ادامه مي دهد.

مرد سوار مسافتي که مي رود، با خود مي گويد: «چرا پارچه هاي آن مرد را نگرفتم؟ اگر مي گرفتم، او ديگر به من نمي رسيد. حالا هم بهتر است همين جا صبر کنم تا آن مرد برسد و پارچه هايش رابگيرم و با خود ببرم». در همين فکر بود که پارچه فروش به او رسيد. سوار گفت: «عمو! پارچه هايت را بده تا کمکت کنم و به آبادي برسانم.» مرد پارچه فروش گفت:«نه! آن فکري راکه تو کردي من هم کردم».

غلط مشهور در توصیف دو دسته به کار برده می شود: دسته ی نخست کسانی هستند که از رهگذر سالوسی و ریاکاری در زمره ی نیک مردان جای می گیرند. در باره ی این " گندم نماهای جو فروش " می گویند: فلانی غلط مشهور است، یعنی نان پرهیزکاری می خورد ولی " چون به خلوت می رود آن کار دیگر می کند ". دسته ی دوم آن واژه ها و عباراتی است که بر خلاف حقایق تاریخی و یا آیین دستور زبان و صرف و نحو آن، بر زبان ها جاری است. اکنون به نمونه های گوناگون این غلط های رایج در زبان فارسی که پرهیز از گفتن آن ها بایسته است دقت کنید : ● به کار بردن تنوین برای واژه های فارسی کاربرد تنوین که ابزار ساختن قید در زبان عربی است برای واژه های عربی جایز است، مانند: اتفاقا، تصادفا، اجبارا، ولی واژه های ناگزیر و ناچار و مانند آن ها که فارسی است هرگز تنوین بر نمی دارد و نباید آن ها را چون این به کار برد: گزارشا به عرض می رسانم ( به جای بدین وسیله گزارش می کنم که )، ناچارا رفتم ( به جای به ناچار، یا ناگزیر رفتم).

درود و صد درود بر مردم شریف ایران و تبریک به همه اونایی که عاقلانه تصمیم گرفتند.

من به عشق شما سید عزیز به روحانی رای دادم. شما همیشه در قلب مردم جای دارید.


جمعه بيست و چهار خرداد حماسه ديگر را رقم خواهيم زد.

چه كسي مي خواهد من و تو مانشويم

خانه اش ويران باد


چـرا محل خروج لوله ی آب شیر استآیــ¬ا مـیـدانـیـد چرا به سر لوله که آب از آن خارج می شود شیر می گویند  


در سال های دور ایران؛تنها دوشهر بیرجند و تبریز آب لوله کشی داشتند که آن صنعت را از روسیه به امانت برده بودند.

و در کلان شهری مثل تهران مردم از آب چاه که تمیز و سالم نبود استفاده می کردند.

 

در شهر تهران تنها سه قنات وجود داشت که آن هم متعلق به سه سرمایه دار تهرانی بود.یکی از این قنات ها که به سرچشمه معروف بود(وهست) متعلق به سرمایه داری بود که بچه دار نمیشد.

او نذر کرد اگر بچه دار شود؛ برای تهرانیان آب لوله کشی فراهم کند. پس از مدتی بچه دار شد و برای ادای نذرش به اتریش رفت تا مهندسانی را از آنجا برای لوله کشی آب بیاورد.

 

چون در هر کشوری حیوانی که برای آنها مقدس است را بر سر خروجی آب می گذاشتند.مثلا در فرانسه سر خروس استفاده می کنند.او دید در اتریش،هر جا خروجی آب است؛سردیسی از شیر هست.پس بر سرچشمه آب که برای مردم فراهم کرد،سر شیری گذاشت.

و مردم هروقت برای برداشتن آب به آنجا می رفتندومی گفتند: رفتیم از سر شیر آب آوردیم


برگرفته از : سايت خبري زرتشتيان

 


نقش ادارات آموزش و پرورش

با توجه به هزينه هاي زياد وزارت خانه دراين رابطه و با توجه به اهميت اين طرح ، يك پست اختصاصي در ادارات به عنوان كارشناس هوشمند سازي مدارس قرار داده اند.

آموزش همكاران ، تجهيز مدارس، نظارت بر نوع استفاده از تجهيزات، شناسايي نيروهاي فعال دراين زمينه و... از وظايف اين كارشناسي است. كه متأسفانه بنده دراين شهر (شهرهاي شما را نمي دانم) هيچگاه مسئول فن آوري اداره را به عنوان بازديد از مدرارس نديده ام.

متأسفانه برخي مدارس با خريد چند برد هوشمند ، مدارس خود را هوشمند معرفي مي نمايندو دريغ از يك استفاده. پيشنهاد مي گردد كارشناسان محترم فن آوري با سركشي به مدارس ، چنانچه از تجهيزات استفاده نمي شود، علت آنرا جويا شوند. چنانچه نياز به آموزش همكاران است با كمك مدير، آموزش و چنانچه علاقمند نيستند ، تجهيزات را از آنها گرفته و به مدارس علاقمند و فعال بدهند.

وظيفه و نقش مدير مدرسه

دانش آموزان بهترين همكاران هستند. علاقمندي و كنجكاوي از ويژگي آنهاست. معرفي دانش آموزان به عنوان فن يار از طرف وزارت خانه نشان از همين موضوع است.

مدير مي بايست با تشكيل كلاسهاي آموزشي جهت دبيران ، زمينه را براي علاقمند كردن دبيران فراهم آورد. دبيران فعال را تشويق نمايد از تجربيات آنها استفاده نمايند. قسمتي از جلسات شوراي دبيران به تدريس به صورت هوشمند توسط دبيران با تجربه دراين كار صورت گيرد.

شناسايي دانش آموزان فن يار و استفاده از آنها دركارهاي اداري مدرسه و كلاس و محتواسازي.

ايجاد نمايشگاهي از دست آوردهاي دانش آموزان

نقش و وظيفه معلم

از مهمترين اركان مدرسه هوشمند ، معلم است. اگر معلم نخواهد ف خيلي سخت مي شود مدرسه را با فن آوري هاي روز اداره كرد.

متأسفانه عليرغم ارادت خاص خدمت همكاران عزيز، اكثر ما در مورد هر اتفاق جديدي مقاومت به خرج مي دهيم. هنوز خيلي از ما مي پرسيم براي پسرم كامپيوتر ال جي بخرم يا سامسونگ. درصورتي كه ال جي يا ساموسونگ تنها مانيتور يك رايانه است.

معلم مي تواند و بايد از دانش آموزان در تدريس و استفاده از فن آوري جلو باشد. اصلا كي گفته معلم از ابتداي كلاس تا آخر كلاس يكريز حرف بزند و تدريس كند/ اصلا چرا نبايد دانش آموزان در تدريس مشاركت نمايند؟

در جلسات بعدي روش استفاده از توان دانش آموز را خواهم گفت.....


 
موضوعات
آرشیو مطالب
امكانات جانبي