درباره ما
دوستان
آخرین مطالب
لینکستان
دیگر موارد
 

شعري از مرحوم پناهي


چون که انسانی و از تیره سرطاسانی
زهره گوید که شعور همه آفاقی تو 
مور داند که تو بر حافظه اش حیرانی
در ره عشق دهی هم سر و هم سامان را
چون به معشوق رسی بی سر و بی سامانی

راز در دیده نهان داری و باز از پی راز
کشتی دیده به توفان و خطر می رانی 
مست از هندسه روشن خویشی, مستی
پشت در آیینه در آیینه سرگردانی
بس کن, ای دل, که در این بزم خرابات شعور
هرکس از شعر تو دارد به بغل دیوانی
لب به اسرار فروبند و میندیش به راز

ورنه از قافله مور و ملخ درمانی


 
موضوعات
آرشیو مطالب
امكانات جانبي